السيد مرتضى العسكري ( مترجم : سردارنيا )

63

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى )

اين منم كه صفوف آنان را از هم مىشكافم و گوى افتخارات را مىربايم . اين منم كه با سخنانى كه از جانب خدا به من القا شده است ويه اردشير را گشوده‌ام و كسرى را تا لب پرتگاه مرگ تعقيب كرده‌ام و . . . . حموى در واژهء « بهر سير » مىنويسد : ابو مفزر در فتح بهر سير چنين سروده . . . و سه بيت از اشعارى را كه ابن عساكر نيز آنها را آورده بود ، نقل مىكند و مىگويد كه او را در اين مورد اشعار بسيارى است و آن وقت داستان فتح ويه اردشير را چنين آغاز مىكند « در كتاب فتوح سيف آمده است . . . تا آخر » حميرى نيز در كتاب « الروض المعطار » در واژهء مدائن پس از نقل روايت سيف مىنويسد : قعقاع بن عمرو در اشعار خود گفته است : ما شهر ويه اردشير را تنها با كلامى كه خدا بر زبان ما نهاد فتح كرديم . . . تا آخر اشعارى كه ما آن را در شرح حال قعقاع و جلد اول اين كتاب آورده‌ايم . سپس حميرى اضافه كرده مىگويد : اسود بن قطبه خطاب به دجله كرده چنين سروده است : اى دجله خدايت بركت دهاد كه اينك سپاهيان خدا در كنارت لشگرگاه ساخته‌اند . خداى را سپاس گوى كه ما را به او ارزانى داشته است پس هيچ يك از ما مسلمانان را از خود مترسان . و دربارهء واژهء « افريدون » مىنويسد : افريدون مكانى است در عراق نزديكىهاى مدائن و « انس بن حليص » گفته است در آن هنگام كه ما ويه اردشير را در محاصره داشتيم . . . تا آخر داستان كه مىگويد : تا وقتى كه از عسل ناحيه افرودون بخوريم آورده است . مقايسهء سخنان سيف با گفتهء ديگران آن چه گفته شد مطالبى است كه سيف بن عمر دربارهء ابو مفزر و گشودن و يه